<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اشعار (حسین منزوی)</title>
<link>https://hossein-monzavi.blogfa.com</link>
<description>شعر و داب پارسی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 01 Jul 2016 20:46:39 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>تو سرنوشت منی ، از تو من کجا بگریزم ؟( حسین منزوی )</title>
<link>https://hossein-monzavi.blogfa.com/post/103</link>
<description>تو سرنوشت منی ، از تو من کجا بگریزم ؟ کجا رها شوم از این طلسم ؟ تا بگریزم اسیر جاذبه ی بی امان ات آن پر کاهم که ناتوانمت از طیف کهربا ، بگریزم تو خویش راز اساطیر و قصه های محالی و گر به کشور سیمرغ کیمیا بگریزم به جز تو نیست هر آن کس که دوست داشته بودم اگر هر آینه سوی گذشته ها ، بگریزم هوا گرفته ی عشق توام ، چگونه از این دام ، به بال بسته دوباره سوی هوا بگریزم ؟ به خویش هم نتوانم گریخت ، از تو که عیب است ز آشناتری اکنون به آشنا ، بگریزم کجا روم که نه در</description>
<pubDate>Fri, 01 Jul 2016 20:46:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>hossein-monzavi</dc:creator>
<guid>hossein-monzavi.blogfa.com/post/103</guid>
</item>
<item>
<title>و كلمه بود و جهان در مسير تكوين بود( حسین منزوی )</title>
<link>https://hossein-monzavi.blogfa.com/post/102</link>
<description>و كلمه بود و جهان در مسير تكوين بود و دوست داشتن آن كلمه نخستين بود خدا،امانت خود را به آدمي بخشيد كه بار عشق،براي فرشته سنگين بود و زندگاني و مرگ آمدند و گفته نشد كز اين دو،حادثه اولّي،كدامين بود اگر نبود به جز پيش پا نمي ديديم هميشه عشق همان ديده جهان بين بود به عشق از غم و شادي،كسي نمي گيرد كه هر چه كرد،پسنديده و به آيين بود اگر كه عشق نمي بود ، داستان حيات چگونه قابل توجيه و شرح وتبيين بود؟ و آمديم كه عاشق شويم و در گذريم كه راز آمدن و مرگ آدمي ، اين</description>
<pubDate>Fri, 01 Jul 2016 20:38:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hossein-monzavi</dc:creator>
<guid>hossein-monzavi.blogfa.com/post/102</guid>
</item>
<item>
<title>خالی ام چون باغ بودا ، خالی از نیلوفرانش  ( حسین منزوی )</title>
<link>https://hossein-monzavi.blogfa.com/post/101</link>
<description>خالی ام چون باغ بودا ، خالی از نیلوفرانش خالی ام چون آسمان ِ شب زده بی اخترانش خلق ،بی جان ،شهر گورستان و ما در غار پنهان یاس و تنهایی و من ، مانند لوط و دخترانش پاره پاره مغرب ام، با من نه خورشیدی، نه صبحی نیمی از آفاقم اما ، نیمه ی بی خاورانش سرزمین مرگم اینک ، برکه هایش دیده گانم وین دل توفانی ام ، دریای خون ِ بی کرانش پیش چشمم شهر را بر سر سیه چادر کشیده روسری های عزا از داغ دیده مادرانش عیب از آنان نیست من دل مرده ام کز هیچ سویی در نمی گیرد مرا ،</description>
<pubDate>Fri, 01 Jul 2016 20:36:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>hossein-monzavi</dc:creator>
<guid>hossein-monzavi.blogfa.com/post/101</guid>
</item>
<item>
<title>زن جوان غزلي با رديف &quot;آمد&quot; بود ( حسین منزوی ) </title>
<link>https://hossein-monzavi.blogfa.com/post/100</link>
<description>زن جوان غزلي با رديف &quot;آمد&quot; بود كه بر صحيفه‌ی تقدير من مسوّد بود زني كه مثل غزل‌هاي عاشقانه‌ی من به حسن مطلع و حسن طلب زبانزد بود مرا ز قيد زمان و مكان رها مي‌كرد اگر چه خود به زمان و مكان مقيد بود به جلوه و جذبه در ضيافت غزلم ميان آمده و رفتگان سرآمد بود زني كه آمدنش مثل &quot;آ&quot;ي آمدنش رهايي نفس از حبس هاي ممتد بود به جمله دل من مسنداليه &quot;آن‌زن&quot; و &quot;است&quot; رابطه و &quot;باشكوه&quot; مسند بود زن جوان نه همين فرصت جواني من كه از جواني من رخصت مجدد بود ميان جامه‌ی عرياني از</description>
<pubDate>Fri, 01 Jul 2016 20:32:23 +0330</pubDate>
<dc:creator>hossein-monzavi</dc:creator>
<guid>hossein-monzavi.blogfa.com/post/100</guid>
</item>
<item>
<title>منگر چنين به چشمم، ای چشم آهوانه ( حسین منزوی )</title>
<link>https://hossein-monzavi.blogfa.com/post/99</link>
<description>منگر چنين به چشمم، ای چشم آهوانه ترســــم قـــرار و صبـــرم برخيزد از ميانه ترسم به نام بوسه غارت كنم لبت را با عذر بی قراری - ايــــن بهترين بهانه- ترسم بسوزد آخـــــر، همراه من تو را نيز اين آتشی كه از شوق در من كشد زبانه چون شب شود از اين دست، انديشه‌ای مدام است در بـــــركشيدنت مست، ای خــــواهش شبـــانـــه اي رجعت جوانی، در نيمه راه عمرم برشاخه ی خزانم نا گـــــه زده جوانه ای بخت ناخوش من، شبرنگ سركش من رام نوازش تــــو، بــــی تيـــــــــغ و تازيانه</description>
<pubDate>Fri, 01 Jul 2016 20:30:06 +0330</pubDate>
<dc:creator>hossein-monzavi</dc:creator>
<guid>hossein-monzavi.blogfa.com/post/99</guid>
</item>
<item>
<title>مژگان به هم بزن كه بپاشی جهان من( حسین منزوی ) </title>
<link>https://hossein-monzavi.blogfa.com/post/98</link>
<description>مژگان به هم بزن كه بپاشی جهان من كوبی زمین من به سر آسمان من درمان نخواستم ز تو من درد خواستم یك درد ماندگار! بلایت به جان من می سوزم از تبی كه دماسنج عشق را از هرم خود گداخته زیر زبان من تشخیص درد من به دل خود حواله كن آه ای طبیب درد فروش ِجوان ِمن نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را تا خون بدل به باده شود در رگان من گفتی : غریب شهر منی این چه غربت است كاین شهر از تو می شنود داستان من خاكستری است شهر من آری و من در آن آن مجمری كه آتش زرتشت از آن من زین پیش اگر</description>
<pubDate>Fri, 01 Jul 2016 20:28:04 +0330</pubDate>
<dc:creator>hossein-monzavi</dc:creator>
<guid>hossein-monzavi.blogfa.com/post/98</guid>
</item>
<item>
<title>با آن دهان که رازی ست،نه بسته ، نه گشاده ( حسین منزوی )</title>
<link>https://hossein-monzavi.blogfa.com/post/97</link>
<description>با آن دهان که رازی ست،نه بسته ، نه گشاده حرفی نگفته داری؟ یا بوسه ای نداده؟ حرفی که می توان داشت ، اما نمی توان گفت چون حرف کودکانی تازه زبان گشاده یا بوسه ای معطل بین دو حس کج تاب بین لب و تزلزل ، بین دل و اراده گر شرم راه بسته است ، بر حرف و بوسه ، با هم بگذار تا بگردند ، یک دور شرم و باده وان گاه باش لَختی تا هردو را ببینی مستی سواره در پیش، شرم از پِی اش پیاده شرم ار نمی گذارد حرف نگفته ات را بگذار من بگویم ، لب بر لبت نهاده باد این دریدگی را از شرم</description>
<pubDate>Fri, 01 Jul 2016 18:55:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hossein-monzavi</dc:creator>
<guid>hossein-monzavi.blogfa.com/post/97</guid>
</item>
<item>
<title>حكمم از زمین رها شدن نبود  ( حسین منزوی )</title>
<link>https://hossein-monzavi.blogfa.com/post/96</link>
<description>حكمم از زمین رها شدن نبود سرنوشت من خدا شدن نبود از هزار چوب خیزران یكی در قواره ی عصا شدن نبود گیرم استخوان به نیش هم كشید سگ به جوهر هما شدن نبود از چهل در طلسم قصه ام هیچ یك برای واشدن نبود تو در آینه شما شدی ولی با منت توان ما شدن نبود آری آشنا شدن هم از نخست جز به خاطر جدا شدن نبود حسین منزوی</description>
<pubDate>Fri, 01 Jul 2016 18:49:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>hossein-monzavi</dc:creator>
<guid>hossein-monzavi.blogfa.com/post/96</guid>
</item>
<item>
<title>گزیدم از میان مرگ ها این گونه مردن را( حسین منزوی )</title>
<link>https://hossein-monzavi.blogfa.com/post/95</link>
<description>گزیدم از میان مرگ ها این گونه مردن را تورا چون جان فشردن در بر آن گه جان سپردن را خوشا از عشق مردن ای که طعم تو حلاوت می دهد حتی شرنگ تلخ مردن را چه جای شکوه زاندوه تو،وقتی دوست تر دارم من از هر شادی دیگر غم عشق تو خوردن را تو آن تصویر جاویدی که حتی مرگ جادویی نداند نقشت از لوح ضمیر من ستردن را کنایت بر فراز دار زد جانبازی منصور که اوج این است این،در عشق بازی پا فشردن را مرا مردن بیاموز و بدین افسانه پایان ده که دیگر برنمی تابد دلم نوبت شمردن را کجایی ای</description>
<pubDate>Fri, 01 Jul 2016 18:45:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>hossein-monzavi</dc:creator>
<guid>hossein-monzavi.blogfa.com/post/95</guid>
</item>
<item>
<title>به سینه میزندم سر دلی که کرده هوایت ( حسین منزوی )</title>
<link>https://hossein-monzavi.blogfa.com/post/94</link>
<description>دلم گرفته برایت به سینه میزندم سر دلی که کرده هوایت دلی که کرده هوای کرشمه های صدایت نه یوسفم نه سیاوش به نفس کشتن و پرهیز که آورد دلم ای دوست، تاب وسوسه هایت تو را ز جرگه ی انبوه خاطرات قدیمی برون کشیده ام و نهاده ام به صفایت تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست نمی کنم اگر ای دوست! سهل و زود، رهایت گره به کار من افتاده است از غم غربت کجاست چابکی دست های عقده گشایت؟ به کبر شعر مبینم که تکیه داده به افلاک به خاکساری دل بین، که سر نهاده به پایت &quot;دلم</description>
<pubDate>Fri, 01 Jul 2016 18:39:57 +0330</pubDate>
<dc:creator>hossein-monzavi</dc:creator>
<guid>hossein-monzavi.blogfa.com/post/94</guid>
</item>
</channel>
</rss>
