زن جوان غزلي با رديف "آمد" بود ( حسین منزوی )
زن جوان غزلي با رديف "آمد" بود
كه بر صحيفهی تقدير من مسوّد بود
زني كه مثل غزلهاي عاشقانهی من
به حسن مطلع و حسن طلب زبانزد بود
مرا ز قيد زمان و مكان رها ميكرد
اگر چه خود به زمان و مكان مقيد بود
به جلوه و جذبه در ضيافت غزلم
ميان آمده و رفتگان سرآمد بود
زني كه آمدنش مثل "آ"ي آمدنش
رهايي نفس از حبس هاي ممتد بود
به جمله دل من مسنداليه "آنزن"
و "است" رابطه و "باشكوه" مسند بود
زن جوان نه همين فرصت جواني من
كه از جواني من رخصت مجدد بود
ميان جامهی عرياني از تكلف خود
خلوص منتزع و خلسهی مجرد بود
دو چشم داشت دو "سبز - آبي" بلاتكليف
كه بر دو راهي "دريا - چمن" مردد بود
به خنده گفت: ولي هيچ خوب، مطلق نيست!
زني كه آمدنش خوب و رفتنش بد بود
حسین منزوی
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۵ ساعت 0:2 توسط سیدمجتبی محمدی
|